مقالهها و داستانهای مجتبی طاهری

داستان کوتاه محبوبه
ارتش عراق خرمشهر را به اشغال خود درآورده بود. مردم خانههای خود را خالی کرده بودند. عبدالرضا و محبوبه در خانهی خود گیر افتاده بودند. اگر کمی بنزین داشتند میتوانستند با ماشین قدیمیشان که مدت زیادی بود توی حیاط خاک میخورد شهر را ترک کنند. عبدالرضا تصمیم گرفت هرطور شده
۳ دیدگاه